السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

604

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

( قصص راوندى ) از امام رضا ( ع ) نقل مىكند : پادشاه وقت به دانيال ( ع ) عرضه داشت : دوست دارم فرزندى مانند تو داشته باشم ، دانيال گفت : جايگاه من در قلب تو تا چه حدّ است ؟ پادشاه گفت : بالاترين جايگاه و بزرگترين مرتبه را در قلب من دارى . دانيال گفت : پس هنگام آميزش با همسرت همّت خود را متوّجه قلب خود كن و پادشاه چنين كرد ، پس صاحب فرزندى شد كه شبيه‌ترين خلق خدا به دانيال ( ع ) بود . در همان كتاب از ( ابن عباس ) نقل شده : عزير به درگاه الهى عرضه داشت : پروردگارا من در همهء امور آفرينش تو و احكام دين تو نظر كردم و با عقل خود عدل تو را شناختم ، فقط يك مطلب باقى مانده كه آن را نمىفهمم ، چرا وقتى بر اهل شهرى غضب مىكنى ، همهء آنها حتّى كودكان را مشمول عذاب مىگردانى ؟ خداوند براى فهماندن مطلب به او فرمان داد تا بسوى بيابان رود ، چون گرما زياد بود ، عزير در سايهء درختى آرام گرفت و به خواب رفت ، مورچه‌اى او را گزيد ، او پاى خود را بلند كرد و تعداد زيادى مورچه را به قتل رسانيد ، آن وقت متوجّه شد كه خداوند اين مسأله را براى تفهيم مطلب به او پيش آورده است ، و به او وحى شد : اى عزير وقتى مردمى سزاوار عذاب من مىگردند نزول عذاب را با اجل اطفال تقدير مىكنم ، پس گنهكاران به واسطهء عذاب هلاك مىشوند ، امّا بيگناهان و كودكان به اجل طبيعى خود مىميرند . از امام صادق ( ع ) نقل شد : علّت نامگذارى بخت النصر اين بود كه او در كودكى از شير سگ مادّه‌اى تغذيه كرد كه نام آن سگ بخت و صاحب آن مردى مجوسى به نام نصر بود و او در سال 1600 به بيت المقدس حمله كرد . ( العياشى ) مىنويسد : جماعتى از اهل علم آورده‌اند كه ابن الكواء به على ( ع ) عرض كرد : آيا در ميان اهل دنيا پسرى بوده كه از پدر خود مسن‌ّتر باشد ؟ امير المؤمنين ( ع ) فرمود : آرى ، او پسر عزير است كه چون پدرش بعد از صد سال دوباره زنده شد ، مشاهده كرد پسرش پير و فرتوت شده و اولاد و نوه به وجود آورده است ، در حالى كه عزير جوان بود . در حديثى ديگر از آن حضرت ( ع ) نقل شده : عزيز در حالى كه 50 سال داشت از ميان خانوادهء خود خارج شد و آن زمان پسرش تازه متولّد شده بود ، امّا وقتى خداوند او را